أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

235

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

اسد پذيرفت . از اين‌جانب غازيان قضا سرانجام به اقدام اهتمام اقدام نموده مركز شهر را نقطه‌وار احاطه كردند و پيكر دورى آن شهر را چون نگين مكين در ميان آوردند . از جانبين عقاب خدنگ به هواى جنگ در پرواز بود و زاغ كمان به قصد چشم دشمنان بلندآواز . سنگ تيزآهنگ رعد نحس را از سعد نمىشناخت و پيش‌برد كار را يك نفس از قبل به بعد نمىانداخت . مهرهء تفك از سينهء ساكنان بروج شهاب‌آيين مىگذشت بلكه سيّاره‌صفت اجرام [ 299 ] فلك را جزو لاينفكّ مىگشت . مثنوى سهام تفك آتشين چون شهاب * پى رجم شيطانيان در شتاب ز اوج فلك توپ سنگين عمود * بر آن سر كه آرد فلك را فرود عقاب خدنگ از كمان تيزپر * كه چون عقل سازد نشيمن ز سر درخشيدن تيغ عالم‌گداز * چو خور برق‌زن از نشيب و فراز فرقهء بدخواه پاى گمراه در پس ديوار پندار « وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ » « 1 » به استحكام تمام مىافشردند و در مقابلهء اين فرقهء آگاه ، صادقهء « أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » « 2 » را از صفحهء خاطر مىستردند . هر روز شعلهء شمشير برق افروزن‌تر و هر صبح جلوه پيكان عالم‌سوزتر . نه آن قوم بخت‌برگشته را مهربى و انديشهء فرارى و نه آن فرقهء از دين و دنيا گذشته را فكر اعتذارى و خيال استغفارى . قريب مدّت يك ماه هر پگاه و بىگاه مرغ تير را نامهء اجل همراه و از اوج فلك گروه ملك برعكس آن فئهء باغيه غزات اسلام‌پناه را دعاگوى و دولتخواه . در اين مدّت شاه گردون و ساده ، سواره و پياده را به سرانجام خرك و ترتيب منجنيق و عرّاده فرمان داده و ايشان به تدريج يك‌يك را مهيّا و آماده ساخته دست از اسباب شهرگيرى نمىداشتند . و يك لحظه تخم خور و خواب در سرزمين ديده و دل نمىكاشتند . آخر الامر آن خندق سهمناك را به سنگ و خاك انباشتند و به [ 300 ]

--> ( 1 ) . حشر ( 59 ) ، آيه 2 . « مىپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد » . ( 2 ) . مجادله ( 58 ) ، آيهء 22 . « اينان ( مومنان ) حزب خدايند آگاه باش كه حزب خدا رستگارانند » .